مرضيه محمدزاده
1337
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
سفر سرخ : سيل خون تو ز صد وادى نخجير گذشت * بر تو اى شير ، چه در جنگل شمشير گذشت شعله زد زخم تو بر خيمهى خورشيد و غمت * نيزهاى گشت و ز قلب فلك پير گذشت اى كماندار هزار آهوى شوريدهى عشق * چون شد از دشتِ تنت قافلهى تير گذشت ؟ حجم توفانى خونِ تو بنازم ، كه چه زود * از سر كاخ بلند زر و تزوير گذشت سفر سرخ تو ، خوش باد كه در هر نفسش * كاروانى دگر از جادهى زنجير گذشت من چه گويم ، كه به درگاه عبوديّت دوست * وصف مشتاقىات از عهدهى تقرير گذشت روح معراجىات از جاذبهى قصّهى خاك * نام خورشيدىات از مرز اساطير گذشت تا بهار تو به چاووشى هجران پيوست * ناله حتّى ز دلِ بلبل تصوير گذشت دوش در گلشن يادت شدم از هوش ، آنگاه * كز برم رايحهى صد گل تكبير گذشت نيست در باور گنجايش اوراق زمان * بر دلم آنچه از اين سوگ جهانگير گذشت * * * سقّاى تشنه : سقّاى تشنه ، اى همه عالم فداى تو * بگذار سيل اشك فشانم به پاى تو باران گريههاى صميمانهى من است * تاوان تشنه ماندن اهل سراى تو بعد از هزار سال خدا را هنوز هم * جارىست اشك ما همه در كربلاى تو در خيمه كودكان حسيناند تشنهلب * از كار مانده دست ز شانه جداى تو وقتى كه مشك خويش به دندان گرفتى ، آه * چشم فلك پر آب شد از ماجراى تو اى ماه هاشمى كه جهان مست حسن توست * كلك خيال من چه كند با لقاى تو ؟ ما قرنها ز داغ غمت گريه مىكنيم * دردا كه نيست گريه ، اميرا ، سزاى تو اسطورهى رشادتى و غيرتى و جهاد * تا حشر باد مسند خورشيد جاى تو اى كشتهى عطش ، عطش عشق آفتاب * آغوش آبهاى جهان خونبهاى تو تصوير مشك خالىات از ديده كى رود * سقّاى تشنه ، آه بميرم براى تو * * * باز در جان جهان يكسره غوغاست حسين ! * اين چه شورى است كه از ياد تو برپاست حسين ! اين چه رازى است كه صد شعله فرو مرد و هنوز * روشن از داغ تو ظلمتكدهى ماست حسين ! تا قيامت نرود نقش تو از لوح ضمير * حيرتم كشت ، بگو اين چه معمّاست حسين ! گرچه شد جوهر عشق از قلم عاطفه پاك * رقم مهر تو بر صفحهى دلهاست حسين ! دامن از شوق تمنّاى تو گلزار صفا * سينه از آتش سوداى تو سيناست حسين ! راهيان حرم قدس تو با شهپر عشق * همه رفتند و جهان محو تماشاست حسين ! گرنه خون تو ثمر داد به ميدان بلا * اين همه شور شهادت به چه معناست حسين !